بیوگرافی هموسو با بازی هو جون هو در سریال افسانه جومونگ


نام : هو جون هو / Huh Joon-ho / Heo Jun-ho
حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 14 آپریل 1964
سن : 44 سال
محل تولد : کره جنوبی
قد : 180cm
وزن : 75kg
خانواده : همسر او Lee Ha Yan است و یک دختر دارد.
محل تحصیل : دانشگاه هنر سئول
سریال های تلویزیونی هو جون هو :
Jumong -MBC, 2006
Precious Family- KBS, 2004
All In- SBS, 2003
I Love Hyun-jung- MBC, 2002
Hotelier- MBC, 2001
Bad Boys- MBC, 2000
Roses and Bean Sprouts -MBC, 1999
Power of Love- MBC, 1997
فیلم های سینمایی هو جون هو :
Dragon Squad (2005)
Silmido (2004)
Four Toes (2002)
Volcano High (2001)
Libera Me (2000)
Blues (1998)
Last Trial (1998)
Man Who Holds Flowers, A (1997)
Last Short-term Soldier, The (1997)
Partner (1997)
Rocket Has Launched (1997)
Grown-ups Grill the Herring (1996)
Two Men (1996)
Terrorist, The (1995)
My Dad is Bodyguard (1995)
Jamon Jamon Seoul (1994)
Pirate (1994)
Coffee, Copy, Copi (1994)
27 Roses (1992)
Green Sleeves (1991)
Good Morning, President (1989)
Blue (Blue Sketch) - 1986
طبقه بندی: سینمای جهان، سینمای هالیوود،
عکسها و بیوگرافی سوسانو (سوسونو) با بازی هان هی جین

نام : هان هی جین / Han Hye-Jin
حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 27 اکتبر 1981
سن : 27 سال
قد : 165cm
وزن : 47kg
محل تحصیل : دانشگاه هنر سئول
سریال های تلویزیونی هان هی جین :
Jumong (MBC, 2006)
Be Strong, Geum-soon! (MBC, 2005)
Heroes (MBC, 2004)
You are a Star (KBS, 2004)
New Human Market (SBS, 2004)
Something About 1% (MBC, 2003)
Drama City Sweet 18 (KBS, 2003)
Inspector Park Moon Soo (MBC, 2002)
I Love Hyun-jung (MBC, 2002)
Romance (MBC, 2002)
Friends (MBC, 2002
فیلم های سینمایی هان هی جین :
Dharma 2: Showdown in Seoul 2004
جوایز برنده شده :
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2004 KBS Awards: New Actress Award
عکس های سوسونو - هان هی جین
طبقه بندی: سینما، سینمای هالیوود،
مطالب و عکس های جالب و خواندنی و دیدنی از سریال متشکرم
یك داستان عاشقانه برای بزرگسالان

چندی است كه سریالی با نام «متشكرم» از شبكه تهران پخش میشود كه از یك سو بهدلیل عنوان جالبش و از سوی دیگر به خاطر موضوع خانوادگیای كه دارد، مخاطبان بسیاری را پای تلویزیون نشانده
بهطوری كه تكرار این سریال برخلاف سریالهای دیگر در دو روز هفته یعنی روزهای شنبه و چهارشنبه پخش میشود. بهنظر میرسد، این حركت شبكه تهران در ادامه پخش سریالهای هر شب یا یك شب در میان باشد، چون «متشكرم» در حقیقت یك بار دو شنبه پخش میشود. به ویژه آنكه مدتی است علاقهمندان سریالهای آسیای شرقی بیشتر شده و شاید بتوان گفت كه به نوعی این سریالها بهترین گزینه برای پخش در سیمای جمهوری اسلامی ایران است چرا كه بهنظر میرسد این سریالها در زمان پخش كمتر نیاز به حذف و اضافه داشته باشند یا حداقل حساسیت در مورد لباس بازیگران كمتر است. به عنوان نمونه از این سریالها میتوان به «امپراتور دریا»، «تاجر پوسان» و «افسانه جومونگ» اشاره كرد كه با توجه به ویژگی مجاورت و نزدیكی به ایران، در جلب توجه مخاطبان بسیار موفق بودهاند.
سریال «متشكرم» كه در 16 قسمت 45 دقیقهای با نام اصلی «ما آنجا بودیم» در سال 2007 در كره ساخته شد پیش از این سال گذشته از شبكه ام.بی.سی پخش شده است و به دلیل محبوبیت این سریال در زمان پخش، كشورهای انگلیس، ژاپن و اسپانیا این سریال را خریداری و دوبله كردند. فیلمنامه این سریال را خانم «لی كیانگ هی» نوشته و «جی دانگ» آن را كارگردانی كرده است.
داستان در مورد پزشك حاذق اما مغرور و خودسری به نام« مین كی سو» است كه «جنگ هیوك» نقش آن را بازی میكند. این دكتر در بیمارستانی مشغول به كار است و به هیچ كس اهمیت نمیدهد و تنها انسانی كه در نظر او مهم و ارزشمند به حساب میآید نامزد مردهاش چاجیمین است. «چاجیمین» قبل از مرگش از دكتر مین كی سو میخواهد كه به خانواده دختری به نام «لیبوم» كه بر اثر تزریق خون آلوده به بیماری ایدز دچار شده، كمك كند. مادر این دختر كه« لییانگشین» نام دارد بسیار امیدوار، سرزنده و مثبت اندیش است. آشنایی مین كی سو با این مادر و دختر باعث تغییرات بزرگی در زندگی او میشود.
سریال «متشكرم» كه در 16 قسمت 45 دقیقهای با نام اصلی «ما آنجا بودیم» در سال 2007 در كره ساخته شد پیش از این سال گذشته از شبكه ام.بی.سی پخش شده است و به دلیل محبوبیت این سریال در زمان پخش، كشورهای انگلیس، ژاپن و اسپانیا این سریال را خریداری و دوبله كردند.
«لیكیانگهی» فیلمنامهنویس این سریال در مصاحبهای گفته است كه ساختار اولیه داستان را 3سال در ذهن داشته و همیشه فكر میكرده یك دختر 8ساله كه به ایدز مبتلاست چه حال و احوالی دارد؟ او كه همیشه بهعنوان یك فیلمنامهنویس بادقت و وسواسی شهرت داشته، در نهایت نیز تصمیم گرفته داستان این بیمار را ابتدا با شخصیتپردازی یك دكتر به تصویر بكشد.
لیكیانگهی از جمله فیلمنامهنویسان كرهای است كه در نگارش داستانهای عاشقانه و سوزناك مهارت دارد. از جمله كارهای او میتوان به مجموعههای «متأسفم، دوستت دارم» و «عشق كشنده» اشاره كرد كه همگی با استقبال مخاطبان روبهرو شدهاند.
«لیكیانگهی» در مقام فیلمنامهنویس معتقد است كه برای نقش این دكتر هیچكس مناسبتر از جنگ هیوك نیست.
این بازیگر بعد از بازی در چند فیلم و سریال به خدمت ارتش در آمد اما چندی نگذشت كه اخراج شد و دوباره بازیگری را از سر گرفت. او بهعنوان بازیگر نقشهای عاشقانه شهرت دارد اگر چه نقش او در درام خانوادگی«متشكرم» گاه به كمدی نیز نزدیك شده است.
جنگ هیوك درباره بازی در سریال متشكرم میگوید: «من در این سریال نقش مرد از خود راضی و مغروری را بازی میكنم كه با از دست دادن نامزدش به كشوری بسیار دور از زادگاهش پناه میبرد و در آنجا با كمك عشق زن دیگری نسبت بهخود دوباره به زندگی امیدوار میشود. در حال حاضر از اینكه ارتش را رها كردم بسیار خوشحالم و از جایگاهی كه با بازیگری به دست آوردم راضیام، چون چندی پیش وقتی تمرینات ارتش را میدیدم از اینكه دیگر مجبور نیستم در ارتش باشم بسیار خوشحال شدم.» وی درباره نقش خود در این سریال میافزاید: «در سریال «متشكرم» سعی كردم به نرمی تغییر اخلاق یك پزشك با كمك عشق و مهربانی را نشان دهم. البته اغلب اتفاقات این سریال در بیمارستان رخ میدهد اما در حقیقت این سریال درباره بیماری نیست، بلكه سریالی عاشقانه برای بزرگسالان است.»
جنگ هیوك همچنین میگوید: «مردم فكر میكنند یك پزشك باید خونسرد و آرام باشد. من هنگام پذیرفتن این نقش خیلی تلاش كردم تا بفهمم كه آیا یك پزشك باید رفتاری آرام داشته باشد؟ یعنی این ویژگی لازمه كار پزشك است یا او میتواند به گونه دیگری باشد؟ به هر حال در جریان سریال معنی احساسات عاشقانه یك پزشك را كشف كردم.»
جنگ هیوك در سال 1976 در شهر پوسان كره جنوبی به دنیا آمد و بهعنوان بازیگر و خواننده شهرت دارد. او پیش از سریال متشكرم در بیش از 20 فیلم و سریال بازی كرده و جوایز بسیاری را به دست آورده است. هیوك برای بازی در فیلم كمدی توفان زده كه سال 2004 پخش شد، در آسیای شرقی محبوب شد. از دیگر كارهای او میتوان به این موارد اشاره كرد: «لطفا به من انگلیسی یاد بده»، «آتشفشان بلند»، «توالت عمومی» و «رقص اژدها».
«گانگ هیو جین» كه در این سریال نقش لییانگشین را بازی میكند، سال 1980 در سئول به دنیا آمد و تاكنون بیش از 10 فیلم و سریال بازی كرده است.
بازیگران نقشهای اصلی این سریال در كرهجنوبی محبوبیت زیادی دارند و بازی در سریال «متشكرم» نیز برای آنها افتخاراتی را به همراه داشته است. جنگ هیوك برای بازی در سریال «متشكرم» جایزه طلایی بازیگری سریالهای تلویزیونی را به دست آورد و «گانگهیوجین» نیز بهعنوان بهترین بازیگر زن این سریال شناخته شده است. او پیش از این در سریالهای «عشق بدون آرزو»، «سلام معلم من»، «روزهای عالی»، «خانواده عجیب و غریب من» و... بازی كرده است. از فیلمهای «گانگ هیو جین» نیز میتوان به «من این را همین شكلی دوست دارم»، «سربازان بهشتی» و «یك روز با پسرم» اشاره كرد.نقش دختر 8 ساله مبتلا به بیماری ایدز را نیز «سئوشینای» بازی میكند كه به خوبی از عهده این نقش برآمده است.
در حقیقت داستان سریال «متشكرم» میخواهد شیوه برخورد انسانها با یكدیگر و چگونگی روبهرو شدن با مشكلات را در قالب یك درام خانوادگی نشان دهد؛ آدمهایی كه نه بد مطلقند و نه خوب و بیعیب و نقص بهنظر میرسند. این سریال سعی كرده با تكیه بر مفاهیم انسانی و به تصویركشیدن مشكلات زندگی یك عده نظیر فقدان همسر، رویارویی با بیماری، ارتباط با دیگران و...توجه مخاطب را جلب كند. البته تاكنون تنها چند قسمت اول این سریال از شبكه تهران پخش شده و هنوز اتفاق تكان دهندهای در سریال رخ نداده است و هنوز پدر این دختر 8 ساله وارد ماجرا نشده تا شكل داستان را تغییر دهد!

سریال «متشكرم» كه در 16 قسمت 45 دقیقهای با نام اصلی «ما آنجا بودیم» در سال 2007 در كره ساخته شد پیش از این سال گذشته از شبكه ام.بی.سی پخش شده است و به دلیل محبوبیت این سریال در زمان پخش، كشورهای انگلیس، ژاپن و اسپانیا این سریال را خریداری و دوبله كردند.
و....
|
بیوگرافی شخصیت ملکه هانگ هو در سریال افسانه جومونگ با بازی کیون میری
|
|
بیوگرافی شخصیت ملکه هانگ هو در سریال افسانه جومونگ با بازی کیون میری یا همون بانو چویی در جواهری در قصر
اولین فیلمی که کیون میری در آن به ایفای نقش پرداخت و به دنیای سینمای کره وارد شد بازی در فیلم All About Eve با نام کره ای I-beu-eui Mo-deun Keot بود.کارگردانی این فیلم را ? کارگردان به نامهای Han Cheol-soo ، Lee Jin-seok و Lee Hyeong-seon بر عهده داشتن که با اعتماد کردن به این استعداد نهفته نقش مهمی در توسعه کار سینمای کیون میری و پس از آن بازی در سریال جواهری در قصر را داشتند.ج.اهری در قصر نقطه عطف بازیگری کیون میری به شمار می رود.به جز جواهری در قصر و افسانه جومونگ کیون میری در ? فیلم سریال دیگر به ایفای نقش پرداخته که آخرین سریال آن سریال یی سان است که به جای خود در مورد آن بحث خواهیم کرد.این بازیگر ?? ساله (متولد ????) همچنان با انرژی به کار خود در بازیگری ادامه می دهد هرچند کارهای تبلیغاتی نیز در برنامه های او وجود دارد.
نام :کیون میری / Kyun Mi Ri / Kyeon Mi Ri حرفه : بازیگر تاریخ تولد : 19 سپتامبر 1964 محل تولد : کره جنوبی سن : 44 سال سریال های تلویزیونی : Golden Bride (SBS, 2007) The Book of Three Han (MBC, 2006) Sad Goodbye (KBS2, 2005) Dae Jang Geum (MBC, 2003) All About Eve (MBC, 2000 |
طبقه بندی: سینما، سینمای هالیوود،
برچسب ها: بیوگرافی شخصیت ملکه هانگ هو در سریال افسانه جومونگ با بازی کیون میری،
مصاحبه با مصطفی زمانی بازیگر نقش جوانی حضرت یوسف « یوزارسیف»

عکسمصطفی زمانی بازیگر نقش جوانی حضرت یوسف « یوزارسیف»

عکسمصطفی زمانی بازیگر نقش جوانی حضرت یوسف « یوزارسیف»
دنبال یك زندگی راحت هستم
تا می گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می كنند كه با دیدنش اگر چاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید. از این قصه كه بگذریم، با خودم فكر میكردم پیدا كردن یوسف ازمیان خیل چشم رنگی هایی كه عرصه سینما را به دست گرفته اند خیلی هم نباید سخت باشد.
یوسفی كه از میان 3 هزار نفر برای مصاحبه می آید نیز یكی از همان چشم رنگی هاست كه با مو و ریش بلندش بیشتر مرا به یاد مسیح می اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهر پر وسوسه و خیال انگیز سینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوار شهرت برای او از راه نرسیده است. به همین خاطر می شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد كه به قول خودش هیچ شباهتی به آن كه حالا می بینیم ندارد.
گویا مو و چشم های رنگی اش را تیره كرده اند، می گوید: زیبایی را گرفته اند تا معصومیت ببخشند.
دلش نمی خواهد او را از گروه همان چشم رنگی هایی ببینیم كه راه دشوارسینما را به خاطر زیبایی چهره شان یك شبه پیموده اند. می گوید به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.
ما هم نمی خواهیم مثل برخی منتقدان كه او را نا بازیگر شهرستانی معرفی كرده و [به قول خود زمانی] با سلیقه ای عمل كردن كینه خود را در دل او نشانده اند، بازیگری اش را به بوته ی نقد بكشانیم. می نشینیم به انتظار و نقدها را می گذاریم برای بعد. بازیگری بی شك مهارتی نیست كه بشود داشتن یا نداشتن را درچهره ی او جستجو كرد.
یوسفی كه حالا می بینیم جوان 23 ساله ای است اهل فریدون كنار. او شبیه همه جوان های دور و برم لباس پوشیده و یك غرور پنهانی را درتكان دادن های دست و حتی نگاه كردنش به آدم های میزكناری می بینم. تعجب نمی كنم وقتی می گوید دو تا دوست بیشترندارد و همكلاسی هایش می گویند: فلانی به زمین هم فخر میفروشد.با مصطفی زمانی در یك شب زمستانی گفتگو می كنم. تا به خانه برسم به یوسفی فكرمی كنم كه تصویری كردن حقیقت زیبایی اش بی شك كار دشواری است (كه شاید ازعهده ی هیچكدام ازاین خیل چشم رنگی ها برنیاید).
از بین چند كاندیدا انتخاب شدید ؟
اطلاع داشتم برای نقش یوسف تست می گیرند. حتی یك بار از جلوی دفتر این پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد یكی از دوستانم عكس مرا به آقای سلحشور نشان داده بود و با پیشنهاد او 7 اردیبهشت 83 اولین تست را دادم و 3 روزبعد دو تا از سكانس های سریال را از من تست گرفتند كه بعدها فهمیدم سخت ترین سكانس ها بوده است. پس ازیك ماه، تست گریم دادم بعد با من قرارداد بستند با این شرط كه اگر كاندیدای بهتری پیدا شد، با نظركارگردان من كنار بروم. تا آنجا كه اطلاع دارم از حدود 3 هزار نفرت ست گرفتند و زمانی من را انتخاب كردند، گفتند تنها كاندیدایی هستی كه روی آن اتفاق نظردارند. از تاریخ عقد قرارداد یعنی تیرماه 83 تا شروع فیلمبرداری در اوایل بهمن همان سال، شرایط بسیار سختی داشتم. برخی عوامل اصلی كار سعی در انتخاب یكی ازبازیگران حرفه ای داشتند. حتی مدتی دنبال یك بازیگر خارجی گشتند. ولی همه ما می دانیم كه تجربه ساخت فیلم مصائب مسیح توسط مل گیبسون ثابت كرد ایفاگر نقش پیامبر باید یك بازیگر ناشناخته باشد. آدمی كه روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال ازآنجا كه بازیگری برای من آنقدراهمیت نداشت كه به خاطر آن از همه چیزبگذرم، با همه اینها كنار آمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری و شهرت نبودم، به هرحال یا بازی می كردم یا نمی كردم.
با جلساتی كه گذاشتند و حمایت های آقای سلحشور رفتم جلوی دوربین. پس از یك هفته هم بازیگر ثابت این نقش شدم. الان هم حدود یك سال است كار می كنم.
از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید ؟
من حس می كنم این نقش نیاز به كسی دارد كه بدون توجه به دوربین و عوامل پشت صحنه حرف بزند كه این كار سختی است. آنهایی كه حرفه ای هستند ناخودآگاه مجبورند به این چیزها توجه كنند. صحنه هایی بود كه احساس می كردم فقط باید با دلم حرف بزنم . خیلی جاها من اصلاً به كاراكتر فكر نمی كردم. او را بازی نمی كردم، خودم بودم. حس می كنم برای این كار نیاز به آن داریم كه درونمان را قوی كرده باشیم و من این كار را پیشتر انجام داده بودم. شاید به خاطر نوع زندگی ای كه خداوند برایم رقم زده است. البته به نظرمن یك بازیگر حرفه ای نمی تواند این نقش را برای مردم ارائه كند. من برای مردم بازی می كنم. اصولاً نقش پیامبر را باید برای مردم بازی كرد.
فكر می كنید چهره تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
قضیه یوسف یك قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییرپیدا می كند. پس مطلق بودن را باید دراین زمینه كنار گذاشت. و دیگر این كه بعضی چهرهها هستند كه بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیكی می كند و این به انسانیت آدم ها برمی گردد. فكرمی كنم كارگردان بیشتر دنبال همین بوده است كه از این نظرتا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه ی یك زیبایی ظاهری كه البته در گریم بسیاری از جذابیت های چهره پوشانده شده است. در واقع زیبایی در اینجا بر اساس فضای پیرامون تعیین می شود. براساس گریم فراعنه مصر و آدم های دور و براست كه زیبایی یوسف برجسته ی شود. از طرفی باید این چهره برای مردم باورپذیر می شد .اما خب كاندیداهای دیگری هم بودند كه چهره های بسیار زیبایی داشتند اما آن انرژی درونی را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند و گرنه من خودم را از نظر زیبایی درحد آدم های معمولی می بینم.
معمولاً كارگردان در تمام جزئیات شما را راهنمایی می كند یا ایده های خودتان را هم به كار می گیرید؟
آقای سلحشور معتقدند كار باید براساس دید كارگردان پیش برود نه بازیگر. الان متأسفانه در سینمای ما اغلب بازیگران دوست ندارند كسی به آنها بگوید كه مثلاً این صحنه را این طوری بازی كن. شاید ما قادر باشیم بازی بسیار قوی هم ارائه كنیم، گاه لازم است به خاطر سایر بازیگران سطح بازی ها یكدست شود. ولی بسیاری از بازیگران راضی به این كار نمی شوند. بازیگرانی كه دراین سریال حضور دارند اغلب به این ویژگی آنها توجه شده است. نقش من نیز به خاطر این كه الگوی خاصی برای ارائه آن وجود ندارد و من فقط باید نقش كسی را بازی كنم كه در بالاترین مراتب انسانیت قراردارد، از جهاتی حائز اهمیت است. هرچند شاید به خاطر نبود یك الگوی خاص كسی نمی تواند انتقادی به نقش وارد كند؛ همین موضوع مسؤولیت مرا سنگین تر می كند. چرا كه هر حركتی از من به حساب پیامبر گذاشت می شود. به همین خاطر در مورد این نقش همواره سعی می كنم نظرات كارگردان را به كار ببندم. اما این طور هم نیست كه ایده های ما را نادیده بگیرند. مثلاً در بعضی صحنه های حسی به خاطر شناخت كاملی كه از من دارند با انگشت گذاشتن روی نقاط حساس زندگی ام، به باورپذیری آن صحنه به من كمك می كنند. به طور مثال در صحنه ای كه یوسف به ماوراء می رود و فرشته ها دور او می چرخند، باید حالت زار كسی را می داشتم كه مثلاً پدرش را به غریبه ها فروخته است. یك چنین حسی داشت آن صحنه، اما فرشته ها برای من قابل لمس نبودند. برای همین آقای سلحشور كه می دانست ارادت خاصی به امیرالمومنین (ع) دارم، آمد نشست كنار من و گفت: زیاد گناه كرده ای، اما لیاقت این را داشته ای كه امیرالمومنین بیاید اینجا و شفاعتت كند و من با این جمله به هم ریختم. شاید باورتان نشود حتی بعد ازكات هم گریه ی من قطع نمی شد. این ارتباط نزدیكی كه با آقای سلحشوردارم، خیلی دربازی به من كمك كرده است.
با اشاره ای كه به نقش یوسف به خاطرنداشتن الگوی زنده و مشخص كردید، به نظر می رسد ترسیم پرقدرت این نقش كار ساده ای نسیت ؟
نقش یوسف را واقعاً یك آدم درد كشیده باید بازی كند. من به جرأت می توانم بگویم در صحنه های زندان 70 درصد خودم را بازی كردم. یا در سكانسی كه با یعقوب پیامبر حرف می زنم. پدرم را مقابل خودم می بینم و این به خاطر وابستگی شدیدی است كه به پدر و مادرم دارم و درحال حاضر از هم دور هستیم. در واقع این حس دوری از درون من نشأت می گیرد. بنابراین به تماشاگر دروغ نگفته ام. اینها همه ترسیم نقش را برای من ساده می كند. ازطرفی همه ی اینها را لطف خدا می بینم. حتی ورودم به دنیای بازیگری را كه مدیون هیچ كس نیستم. هیج آشنایی نداشتم و معتقدم تمام سختی هایی كه در زندگی تحمل كرده ام بی حكمت نبوده است.
چند بار فیلمنامه را خوانده اید؟
حدود 13 بار.
دراین زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
مطالعه ی دینی زیادی نداشتم. اما كتابهای مختلفی خواندم ازجمله خود قرآن. از طرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می شود نه واقعیت. بین آنچه در فیلمنامه هست و آنچه ممكن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد كه عوض كردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیرنیست. مثل واقعیت رو گرداندن یوسف از زیباترین زن مصر. باید آن را به ذهن مردم جامعه نزدیك كرد، به مردمی كه دارای طبیعت و غریزه انسانی هستند. من سعی كردم فیلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم.
چه قسمتی از كار باقیمانده است؟
از28 قسمتی كه درفیلمنامه حضور دارم حدود 10 قسمت داخلی و خارجی كار شده و تقریباً می شود گفت قسمت اعظم كار باقیمانده است.
پیش از شروع فیلمبرداری چقدر تمرین داشتید؟
در مدت 6 ماه قبل از فیلمبرداری، دو تا معلم بازیگری و یك مربی سواركاری به صورت خصوصی داشتم. آقای داوود دانشور یكی از استادان بازیگری ام بود كه من آشنایی با تئوری سینما را مدیون او هستم. شمشیربازی را هم با خود كارگردان تمرین كردیم.
اولین صحنه ای كه بازی كردید كدام صحنه بود؟ اولین صحنه داخلی زندان بود كه خبری برای من می آورند مبنی براین كه زلیخا دستور داده شما را شكنجه كنند. این اولین پلانی بود كه بازی كردم.
در این مدت با عوامل مشكلی نداشته اید؟
بعضی ها بودند كه الان نیستند و خیلی دلشان نمی خواست كه من این نقش را بازی كنم. آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیار خشكی بودم. فكر می كردم اگر روابطم بیش از یك سلام و علیك باشد ممكن است این تصور پیش بیاید كه به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی ها شده بود. اما الان به همه ی آنها احترام می گذارم.
فكرمی كنید در ایفای نقش یوسف و باورپذیری آن برای مخاطب چقدر موفق عمل كرده اید؟
آیاپیش آمده كه بخواهی بعضی صحنه ها را دوباره تكراركنی؟
بله، خیلی وقت ها.
در این مواقع كارگردان مخالفتی نمی كند؟
نه مخالفتی نمی كند. من هم آدم تعارفی نیستم.
آقای شورجه هم در مورد بازیها نظرخاصی می دهند؟
آدم فوق العاده محترمی است آقای شورجه و همیشه حد و حدود دیگران را رعایت میكند. در زمینه ی بازی اگر نظرخاصی داشته باشد با كارگردان درمیان می گذارد و به ما می گویند. مگر مواردی كه آقای سلحشور سرصحنه نیست و او به عنوان كارگردان حضوردارد.
بازیگر نقش كودكی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
بله، پسرعمه ی من است. پس ازحدود 2 سال همدیگر را دریك مجلس عروسی دیدیم و من حس كردم آن معصومیتی كه اینها دنبالش هستند در چهره ی او هست. همان جا چند تا دیالوگ به او دادم كه خیلی خوب جواب داد و گفت بازیگر اول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی كردم و با تستی كه از او گرفتند، ظرف 3 روز جلوی دوربین رفت.
پیش از این پروژه مشغول چه كاری بودید؟
دررشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می كردم و حسابدار یك شركت كوچك بودم.
تجربه ی سینمایی هم داشتید؟
نه. فقط چند بار تئاترهای مدرسه و دانشگاه بازی كرده بودم.
اما اطلاعاتتان در این زمینه خوب به نظر می رسد؟
هیچ چیز به اندازه ی تجربه به آدم اطلاعات نمی دهد. شما هزار بار هم كه یك مطلب سینمایی را خوانده باشید، تا وقتی وارد میدان عمل نشوید، چیزی از آن مفهوم درك نخواهید كرد. حتی تجربه ی تئاتری نمی تواند خیلی در سینما موثر باشد. یك بازیگر تئاتر باید نفس گیری، بیان و حركات بدنی قوی داشته باشد. اما در سینما باید كار را خوب بشناسی. من خودم خیلی از تئاتر لذت نمی برم. سینما را ترجیح می دهم و با پیش تولیدی كه درسینما و تلویزیون ایران هست، كار با دوربین 35 میلی متری را دوست دارم چون به بازیگر فرصت می دهد كه به نقش فكركند.
چقدر سینما می روید؟
تا به حال 4 بارسینما رفته ام. غیر از جشنواره ی امسال كه در یك شب 3 تا فیلم دیدم، درخانه هم سعی می كنم فیلم خوب ببینم. به نظر من مردم بهترین قضاوت كننده هستند، نه منتقدان و فیلمی كه خوب می فروشد به هر دلیلی كه باشد فیلم خوبی است.
پیشنهاد دیگری نداشتید؟
قبل از یوسف 3 تا كار سینمایی به من پیشنهاد شد كه هر سه تجاری بودند. شاید هم بدم نمی آمد بازی كنم. اما روز آخر بازیگر دیگری را انتخاب كردند. حتی یك باركه برای بستن قرارداد رفته بودم، گفتند ما با فلانی قرارداد بسته ایم درحالی كه به من قول داده بودند. خیلی اذیت شدم. حتی به جرأت می توانم بگویم از تیرماه 83 كه قرارداد اولیه را برای یوسف بستم تا موقعی كه جلوی دوربین رفتم، سخت ترین روزهای زندگی من بود. واقعاً دلم می خواهد به آنهایی كه درعالم سینما جایگاه بالایی پیدا كرده اند بگویم: اگربخواهند رسم دنیا را به نا حق به هم بریزند، از همان جا كه هستند زمین میخورند. من با همه ی سختی ها ازكسی گله مند نیستم و حاضرنبودم به خاطر پذیرفتن این نقش، پا روی اصول اخلاقی و زندگی ام بگذارم.
بعد از یوسف دلتان می خواهد چه نقشی را بازی كنید؟
دوست دارم نقش یكی از رجال بزرگ ایرانی با تفكرات ایرانی را بازی كنم.
فرد خاصی در نظرتان هست؟
بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمی آورم تا ذهنیت خاصی پیش نیاید.
به هرحال دوست دارم بازی كنم. از بیكاری متنفرم. اما موافق استفاده ی ابزاری ازچهره ها هم نیستم.
آیا هرگز در ذهنتان به بازیگری فكركرده بودید؟
برای من هیچ چیز رویایی نیست. همه ی آرزوهای دنیا را دست یافتنی می بینم. فكرمی كنم درمورد نقش یوسف و انتخاب من برای این نقش هم سرنوشت و خواست خدا بوده است. گاهی باید هدف را رها كرد. باید بدون وابستگی به هدف تلاش كرد ومن در زندگی خیلی تلاش كردم.
به شهرت چطور؟
كمتر از آن چیزی كه ممكن است نقش یوسف برای من داشته باشد، خود نقش است كه برای من زیباست. ظرفیت شهرت را داشتن كار هر كسی نیست. برای همین است كه آدمهای بزرگ انگشت شمارند. یك روز بازیگری به من گفت: اگربهترین بازیگر دنیا هم باشی، یك جرقه ای. جرقه ها یا پرنورند یا كم نور.اما همه خاموش می شوند. شهرت برای پیشرفت خوب است اما زندگی با شهرت كارساده ای نیست.
بهترین نقشی كه از نظر بازیگری تأثیر عمیقی روی شما گذاشته كدام بوده است؟
من عاشق نقش فروتن درفیلم قرمز هستم. از همانجا بود كه به بازیگری علاقه مند شدم. اصولاً نقش آدمهای روانی را خیلی دوست دارم. چون تعلیق زیادی دراین نقش هست. در خیابان هم زیاد نقش بازی می كنم كه متأسفانه آخرین بار به همسایه روبرویی مان برخوردم كه البته من او را نمی شناختم و خیلی هم دلش برای من سوخت.
علاقه ی اصلی تان چیست؟
برای من علاقه ی اصلی وجود ندارد. دنبال یك زندگی راحت برای خودم و اطرافیانم هستم. به شرط این كه به طبیعت، قانون طبیعت و مردم لطمه ای نزند. كافی است خوب فكر كنیم و خوب بخواهیم. خداوند همه چیز را در اختیارمان قرار خواهد داد. باید رمز جهان را بشناسیم. نباید ترسید. باید احتیاط كرد. باید براساس مطالعه و تجربه فاصله ترس و احتیاط را تشخیص داد كه از تارمو نازك تراست.
غیراز بازیگری به چه كارهایی می پردازید؟
ورزش می كنم و اكثر اوقات در خانه هستم. كتاب می خوانم و فیلم می بینم. دو تا دوست دارم كه یكی ازآنها را هر دو ماه یك بار می بینم و یكی دیگر را هم هفته ای یك بار. به طوركلی به نظر من درجامعه جایی برای تفریح نداریم. از طرفی معتقدم اگر قرار است حداقل الگویی برای بچه ها و جوان های دیگرباشیم باید درتفریح و گذراندن اوقات فراغت حواسمان جمع باشد وخودمان را كنترل كنیم.
خانواده تان راجع به این نقش و به طور كلی بازیگری شما چه نظری دارند؟
آنها همواره تأثیر بسیار زیادی در زندگی من داشته اند. همیشه خانواده برای من اصل بوده است و برای آنها همواره احترام و اهمیت زیادی قائل بوده ام. در عوض پدر و مادرم نیز به من اعتماد كامل دارند و هرگز در هیچ كاری مخالفتی از خود نشان نداده اند. الان هم خیلی ذوق زده اند. چون كار اول من بوده و فكرش را هم نمی كردند.
در حال حاضر كدام برنامه یا سریال تلویزیونی را دنبال می كنید؟
هیچكدام، به جرأت می توانم بگویم كه ما در دوره ی یكساله ی كنونی حتی یك سریال مناسب برای مردم هم نداشته ایم. به نظر می آید كه برنامه سازان تنها بودجه گرفته اند كه یك چیزی بسازند. امیدوارم كارهای سیما فیلم پس از آماده شدن بتواند چند سالی تلویزیون را ازجهت سریال های خوب بیمه كند.
قصه یوسف بدون شك زیباترین قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار می رود كه محور اصلی آن بر مبنای عشق زمینی و فرا زمینی است. میخواهم نظر شما را در مورد مقوله عشق بپرسم:
من فكر می كنم كل جهان هستی بر این مبنا قرار دارد كه عاشق باشی. تنها عاشق بودن برای خداوند مهم است. ما آدمهای زمینی هستیم با تعلقات خودمان و در دنیایی زندگی می كنیم كه تمامی نعمت ها برای استفاده ی ما درآن قرارگرفته است. باید از دنیا لذت ببریم بی آن كه كسی را بیازاریم. من معمولاً چیزی را در ماوراء جستجو نمیكنم. همه چیز را اطراف خودم پیدا می كنم. مثلاً در عشق به پدر و مادرم. گاهی در برخی پلان های حسی كه نیاز به تمركز دارد به مادرم زنگ می زنم، صدایش را می شنوم و دیگر همه چیزب رای من تمام می شود. زیرا آنقدر او را دوست دارم و آنقدر سادگی در عشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس می كنم كه از هر دلواپسی و اضطراب در این جامعه رها می شوم. حتی در مونولوگ هایی كه در زندان داشتم هیچ وقت نگذاشتم برای من اشك بگذارند. چرا كه آن جمله ها ازعمق وجود من بر میخاست كه به عقیده من این نهایت عشق است.
آرزو شهبازی
منبع: http://simafilmnews.ir/content/view/335/4
برچسب ها: مصاحبه با مصطفی زمانی بازیگر نقش جوانی حضرت یوسف « یوزارسیف»،
عکسهای نیوشا ضیغمی

عکسهای نیوشا ضیغمی

عکسهای نیوشا ضیغمی

عکسهای نیوشا ضیغمی

عکسهای نیوشا ضیغمی

عکسهای نیوشا ضیغمی
برچسب ها: عکسهای نیوشا ضیغمی،
عکس های بازیگر نقش یوزارسیف (یوسف پیامبر) !!
عکس های بازیگر نقش یوزارسیف (یوسف پیامبر) !!
عکس های بازیگر نقش یوزارسیف (یوسف پیامبر) !!

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ

عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بازیگر سریال افسانه جومونگ
این سری اول عکس های سوسونو Soseono یا همان Han Hye-jin بود بازم براتون عکس میزارم سریال جذاب جومونگ رو حتمآ ببینید
|
|
| نام دوبلر : فریبا شاهین مقدم |
تصاویر Oh Yeon-soo بازیگر نقش بانو یوهوا افسانه جومونگ:
تصاویر Oh Yeon-soo بازیگر نقش بانو یوهوا افسانه جومونگ
تصاویر Oh Yeon-soo بازیگر نقش بانو یوها افسانه جومونگ
تصاویر Oh Yeon-soo بازیگر نقش بانو یوها افسانه جومونگ
|
این سریال که از پروژههای تاریخی و عظیم سیما است به داستان پر فراز و نشیب زندگی حضرت یوسف (ع) میپردازد و قرار است این سریال 40 قسمتی جمعههای هر هفته ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش شود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آفتاب: سریال داستانی « یوسف پیامبر» یکی از عظیم ترین مجموعههای تاریخی سیما در سالهای اخیر، پس ازچند سال تولید، از اول تیر ماه روی آنتن شبکه یک میرود. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فهرست بازیگران سریال جومونگ بهمراه عکسشون. امیدوارم استفاده کنید .
Casts:

Song Il-gook as Ju-mong

Han Hye-jin as So Seo-no

Kim Seung-soo as Prince Dae-so

Heo Joon-ho as Hae Mo-Su

Oh Yeon-soo as Lady Yoo-Hwa

Kyeon Miri as Queen Hwang-hu

Jeon Kwang-ryeol as King Geum-Wa

Song Ji-hyo as Lady Ye So-ya

Park Tam Hee as Yang Seolran

Bae Soo Bin as Sayong

Lee Kye-in as Mo Pal-mo

Park Nam Hyun as Na-ro =Prince Dae-so’s loyal subject

Jin Hee-kyeong as Sorceress Yeo Mi-eul

Lee Jae-yong(a) as Prime Minister Bu Deok-bul

Ahn Jeong-hoon

Jeong Ho-bin (???) as Woo-tae

Yoon Dong-hwan as Yang-jung

Song Ok-sook

Bae Do-hwan

Im So Young as Bu Yeong

Yeo Ho Min as Oi
Others:
Lee Sang Yi
Won Ki Joon as Prince Young-po
Kim Byung Ki as Yuntabal (So Seo-no’s Dad)
Ha Yong Jin
Kim Suk as Ohnjo
Ahn Jung hoon as Mari
Im Dae Ho as Hyoppo
Suh Bum Sik as Mu-kol
Kim Min Chan as Muk-geo
Cha Kwang Soo as Je-sa
Kang Eun Tak as Chan-soo
… as Musong
… as Bubunno
… as Yuri
عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ

عکس های بازیگران سریال جومونگ
گروه سوار نظام به دنبال هائه مو سو همه جا را می گردند تا به قبیله هابیک می رسند رییس سربازا از بانو یوهوا که دختر رییس قبیله باشن و مشکوک می زنه که یه مرد نامحرم را مخفی کرده بوده سوالاتی می کنن.و وقتی مطمئن می شن اون هائه مو سو بوده کل قبیله هابیک از جمله ددی دختره را قتل عام می کنن
اینم نمونه ای از کشت و کشتارشون همه را می کشن و دختره را هم به اسارت می برن تا گردن بزنن. این شازده را که می شناسین؟؟ بله پسر اون یکی رییسه که دوست هائه باشه می یاد می بینه هابیکی ها را کلا کشتن وقتی پرس و جو می کنه می گن سواره نظام های نامرد به خاطر اینکه اونا به هائه موسو پناه دادند همه را قتل عام کردند. هائه که فرار کرده بود در راه می ره آب بخوره که رییس یه قبیله اونو می بینه(از بس تو این فیلم قبیله زیاده منو از گفتن اسم همه قبیله ها معاف کنین) که اون از هائه خوشش می یاد و به چادر خودش دعوتش می کنه زن طرف هم حامله است و رییسه خیلی حال می کنه بعده این همه دختر خدا یه پسر کاکل زری بهش بده به همین خاطر خیلی ناز زنه را می کشه با هائه همغذا می شن و مشروب هم می خورن تا اینکه زنه ییهویی از کشته شدن کل قبیله هابیک می گه که هائه را شکه می کنه یو وا هم به خاطر پناه دادن به مجرم به مرگ محکوم می شه و می برننش تا تو پایتخت اعدامش کنن تا برا همه درس عبرت شه هائه که خودشو مسئول جنایت سواره نظام می دونه خیلی دلش گرفته شازه هم تو راه بانو یووا را می بینه که دارن به اسارت می برن بانو را مثل مزبله رها کردن تو آشغال دونی که شازده اینا می یان اونو نجات می دن هائه که می خاد خودشو به پایتخت برسونه و راهی جز همراهی با این کاروان نمی بینه از اونا می خاد که در قبال کار براشون اونو با خودشون ببرن که اون رییسه قبول می کنه شازده هم که بانو را به قصرشون آورده ازش پرستاری می کنه تا به هوش بیاد رییسه فهمیده که اون مرد هائه مو سو است و می خاد تا به پاتخت رسید پول خوبی از دادن اون به حکومتی ها در بیاره دزد ها به قبیله همینایی که هائه باشونه حمله می کنن که هائه بد جور اونا را تار و مار می کنه و رییسه خیلی ازش خوشش می یاد. زن رییس هم می زاد ولی اینبار هم دخترررررررررررررررر و بلاخره کاروان به پایتخت می رسن رییسه برای دیدن بزرگای شهر به مقر حکومت می ره و معاملاتشو انجام می ده اولش به قصد تحویل هائه می ره ولی دلش نمی یاد اونو تحویل بده اخه کمکشون کرده و اونا را از مرگ نجات داده می یاد و به هائه می گه من می دونم تو هائه هستی و... و خلاصه می گه ما نمک گیر شدیم دلم نمی یاد تحویلت بدم از اینجا برو خدافظی می کنه و می ره از طرفی کاهن که بانو یووا را تو قصر دیده فک می کنه ششازده می خاد با اون ازدواج کنه که اونو منع می کنه شازده دوباره هائه را می بینه هائه از اتفاقات این چن وقت می گه شازده اونو پیش پاپی می بره تا در مورد برنامه ای که برای جنگ با اون یکی قبیله دارن مشورت کنن بعد از جلسه شازده به هائه می گه بیا داداشی یه سورپرایز دارم چی بهتر از این سورپرایز!!!!!!!!!!!!!!! به پاش می افته و ازش معذرت می خاد ولی بانو می گه تو فقط انتقام بابامو بگیر هائه سربازای قبیله اش را برای جنگ آماده می کنه از طرفی زن شازده فک می کنه که شازده عاشق شده و اون زنو اورده برای ..... برا همین از رو حس حسادت زنونش دس به تحقیق می زنه با اون خلوت می کنه و می فهمه که اون می خاد به اردوگاه سربازای قبیله بره و انتقام باباش را به کمک اونا از دشمن بگیره که زنشازده یه نفس راحت می کشه بانو یوهوا هم كه برای كمك به سربازا به اردوگاه رفته در اصل می خاد تو جریان انتقام اونم سهیم باشه.(ولی من فك می كنم بیشتر برا هه مو سو رفته باشه اونجا!!!!!)












ولیعهد خدمت شاه می رسه و اونو در جریان مهیا شدن مقدمات جنگ با قوم هان كه بیشترش صدقه سر هه موسو بوده قرار می ده و به شاه می گه خیلی از قبایل به خاطر اون به ما پیوستند
هه مو سو كه می بینه بانو خیلی رنج می كشه یه روز سر و گوش آب می ده تاا ببینه كی بانو تنها می شه تا باهاش حرف بزنه
یه روز كه بانو می ره آب بیاره هه موسو دنبالش می ره و به بهانه كمك كردن به اون می برتش به دشت تا كسی نباشه و ازش برای اتفاقاتی كه رخ داده معذرت می خاد ولی بانو می گه اون از بچگی شخصیت هه مو سو را دوس داشته و خلاصه ته كار یه صحنه عاشقانه رخ می ده
هه مو سو بانو یوهوا را در آغوش می كشه تاا محبت خودشو به اون نشون بده
كاهن كه یه بوهایی برده و فكر می كنه كه شازده عاشق یوهوا شده اونو به اتاقش می بره تا باهاش دعوا كنه كه شازده می گه همه چیزش مال هه مو سو است حتی زنی كه دوستش داره و یه جوراییی خیال كاهن تخت می كشه كه یوهوا مال شازده نمی شه
از طرفی در خلوت های شبانه اردوگاه هه موسو و بانو با هم خلوت كردن و هه موسو داره حلقه دستش می كنه و رسما با هم ......
اینم از اولین هم آغوشی رسمی این دو كفتر بال شكسته
وزیر اعظم و كاهن بزرگ كه حالا دیگه بعد از این سكانس چهره منافق و تینت بدشون برامون روشن می شه دارن نقشه می كشن كه پرنده سه پا (كاهن تشخیص داده اون پرنده هه مو سو است) را از صحنه هستی بردارن تا خیالشون تخت بشه آخه اونا قصد دارن با كشتن شاه بویو كه همون بابای شازده باشه حكومت را به دست بگیرن
به همین دلیل می یان پیش بابای شازده و بهش می گن اگه هه موسو را نكشی حكومتت متزلزل می شه و هزار تا فلسفه می بافن تا اونو راضی می كنن طی نقشه ای به وسط دشمن بفرستن تا اونا اونو دستگیر كنن
به هه موسو خبر می دن كه عده زیادی از همشهری هاش دارن به اینجا می یان ولی به خاطر اینكه مسیر محاصره شده امكان داره اونا را دستگیر كنن(این قسمت اول نقشه كاهنه) هه موسو تصمیم می گیره به كمك اونا بره
پیش شاه می یان تا رخصت بگیرن برای بردن سپاه به كمك همشهری ها.(قسمت دوم نقشه شاه با هزار تا شرط بهش اجازه خروج می ده ولی شرط می كنه كه شازده نره)
محل آوارگان را پیدا می كنن و افرادی كه اونا را دستگیر كردن كه ظاهراا تعدادشون كمه (قسمت سوم نقشه كاهن: مخفی شدن سپاه دشمن در كمین هه موسو)
هه موسو با حالی كه حسابی می جنگه ولی در دام می افته و نقشه كاهن اجرا می شه و هه موسو دستگیر می شه
از زمین و آسمون به روش شمشیر می كشن
شازده كه می فهمه یه بوهایی می یاد می ره می بینه هه موسو نیس وقتی می ره دنبالش می فهمه كه اونو دستگیر كردن و به شهر هیون توگون كه پاتخت دشمن باشه بردن اینو به بانو یوهوا كه می گه اشكش جاری می شه
هه موسو به صلیب كشیده می شه تا جزای كارهای بدش را ببینه و چشماش را هم كور می كنن
اینقدر شكنجش می كنن كه دیگه نا نداره
یه دفعه اوضاع ناامن می شه و شازده به بانو می گه بیا بریم كه اون می گه نه من نمی یام هه موسو نباید بمیره من باید چیزی بهش بگم
من باید به اون بگم كه ازش باردارم!!!!!!!!!!!
خلاصه قسمت چهارم سریال افسانه جومونگ
دیدیم که شاه می خواست به خاطر دختر بازی در قصر و عدم شرکت در مراسم شکرگذاری می خاست جومانگ را بکشه
جومانگ می افته به التماس که شاه جون تو را خدا ببخش بابایی خواهش می کنم منو ببخش من دیگه غلط می کنم نیگاه بد به دختری بکنم چه برسه به اینکه باهاش برم تو انباری و....که ناگهان دل شاه می سوزه و بیخیالش می شه و در عوض بهش می گه تو دلت برای مادرت نسوخت که اینقدر نگرانت بود و....
مامان یوهوا می یاد و می گه شاه جون تو را خدا ما را از قصر بیرون کن این پسر آبروی منو برده ما دیگه نباید تو قصر بمونیم. این پسر لیاقت پرنس بودن را نداره که شاه می گه به خاطر کار بدش 20 ضربه شلاق بهش بزنین
پسر بزرگ شاه که چشم دیدن جومانگ را نداره می یاد جلو و می گه پدر جومانگ باید فردا با ما برای زیارت کمان مقدس بیاد و اگه شلاق بخوره اون نمی تونه بیاد پس خواهشا اونو ببخشین تا وقتی برگشت.(تعجب کردین ..نه!!!!!!)
نخست وزیر و کاهن اعظم که تا حالا 3 درصد حدس می زدن جومانگ از نسل هه مو سو باشه وقتی این کار اونو دیدن به هم می گن اگه پسر هه مو سو بود اینطوری نبود یه شیر بود و یه جورایی برای جومانگ بهتر می شه
مامان ملکه که از کرده پسرش در حمایت از جومانگ کفریه سر اون داد و بیداد می کنه(این بانو چویی نمی خاد ادم شه هنوز حالا هم که ملکه شده هنوز رذله) که پسره می گه من می خام به بهانه کمان مقدس اونو از قصر بکشم بیرون و بکشمش خلاص شدن از اون برای همیشه بهتر از 20 تا ضربه شلاقه که بخوره و اینجاست که مامانی هر هر می زنه زیر خنده (حالا فهمیدین چرا نجاتش داد؟؟؟)
از طرفی جومانگ شرمسار جلوی مامانش داده خجالت می کشه و می گه به خدا می خاستم بیام تو مراسم ییهویی در رومون بسته شد.بعد هم سراغ اون دختره را می گیره که می گن 40 ضربه شلاق خورد و از قصر بیرونش کردن که جومانگ براش ناراحت می شه . مامانی به جومانگ می گه تو باید فردا با برادرانت برای دیدن کمان مقدس به کوهستان بری برو اماده شو اونو ببین و انرپی بگیر و به قول ما ادم شو و برگرد.
کمان مقدس: شئی بسیار مقدس و مهمی برای اهالی بویو (همین اراضیی که جومانگ اینا و خانددان سلطنتی توش هستن) است و به همین خاطر در غاری سعب العبور در کوهستانی سعب العبورتر مخفی شده که پرنس های بویو یی برای اینکه یه پرنس واقعی بشن باید به زیارت اون برن و بهش ادای احترام کنن و برگردن.
فردا صبح جومانگ و پسر ها برای سفر اماده می شن می یان تا از شاه خداحافظی کنن که شاه بهشون می گه شما سفر پر خطری را در پییش دارین به هیچ وجه هوویت خودتونو فاش نکنین و به سلامتی برگردین
در بین راه اون دو پسر دارن نقشه قتل جومانگ را می کشن و این در حالیه که جومانگ با اخلاص تمام داره به اونا خدمت می کنه و حتی اب هم اول به اونا می ده بعد خودش میخوره
به بهانه اینکه جومانگ باید رهبری گروه را به عهده بگیره اونو می فرستن جلو و به یه جایی که باطلاقه راهنماییش می کنن.وقتی اسب جومانگ به باطلاق رسید خودشون فرار می کنن.
جومانگ به باطلاقی می افته که هیشکی نیس به فریادش برسه و در آخرین لحظات زندگی خودش داره به ته باطلاق فرو می ره.
شما ها نمی گین اگه جومانگ بمیره دیگه کارگردان چه خاکی بر سرش کنه و 81 قسمت از کجا بیاره
پس نگران نشین از غیب که خانم و آقایی می رسن و در اخرین لحظه مثل فیلم هندی ها جومانگ را این شکلی از مرداب نجات می دن
آقا پسر به هوش که می یاد یادش می ره داشته می مرده و فک می کنه الان تو قصره مییاد برا این خانوم که ناجی شون بودن لات بازی در بیاره که خانوم حسابی حالش را می گیره
و بعد از اینکه یه دست کتک مفصل به شازده بی دست و پای ما میزنه اونو به عنوان برده با خودش می بره تا بفروشه (از گذاشتن صحنه های کتک خوردن جومانگ به علت جریحه دار شدن روحیه دوستارانش!!!!!! و جلوگیری از ایجاد روحیه خشونت در زنان این مرز و بوم معذوریم)
جومانگ می یاد زرنگ بازی در بیاره و فرار کنه که می گیرن دوباره یه حال اساسی بهش می دن
آخه یکی نیس بگه دست و پا بلوری تو را به لات بازی چه تو برو تو انبار.......
و بهش می گن اگه یه بار دیگه از این غلط ها بکنی ما می دونیم وتو
این خانم دختر یه بازرگان بزرگه که کارشون همه جور تجارتی هست و باتفاق همراهانش برای معامله با یکی از این همین اقوامی که با هم در حال جنگن شمشیر های فولادی آبدیده شده می یارن آخه پاپایی کار داشته دخترش را فرستاده
ولی انصافا دختره خیلی با جربزه و زرنگه که باباش ریاست یه کاروان تجاری را بهش داده(خانوما یه کم یاد بگیرین نصف شوماس چشماشم بادومیه هیکلشم یه صدم شوماس)
آقا جونم براتون بگه اون یارو که خریدار بود می یاد که اینا را بکشه و اموال را غارت کنه که دختره دوباره یه حال اساسی بهش می ده و به مامور امنیتیش می گه همشونو بکش که اون این کار را نمی کنه
در راه بازگشت حرف به حرف می شه و جومانگ هی این ماموره را مسخره می کنه که اونم کفری می شه شمشیرشو می کشه می گه یه کلمه دیگه ... بزنی حالتو می گیرم جومانگ هم می گه دستای منو بستین گنده لات بازی هم در می یارین؟؟؟ اگه راس می گین دستامو باز کنین تا نشونتون بدم....خودمونیم این جومانگ هم جو گرفتدش یکی نیس بگه جوجه برو دونتو بخور خلاصه دختره اونا با یه سرباز زپرتی به مبارزه می کشه و می گه اگه برنده شدی که ازادی ولی اگه باختی دیگه خدا میی دونه که ....
اقا تو کار هی این جومانگه کتک میی خوره تا اینکه دختره می یاد در گوشش می گه هااااااااااااان همین بود این همه هارت و پورت؟؟؟؟ و جومانگ هم یه نموره غیرتی می شه
و پا می شه یه ضربه می زنه یارو بیهوش می شه (نه بابا کم کم دارم بهت امیدوار می شم)
این دو تا شازده هم که جومانگ ما را قتال گذاشتن رسیدن به محل کوهستان مورد نظر ولی هر کاری می کنن نمی تونن رموزی که بهشون دادن را معنی کنن تا مکان کمان را پیدا کنن
از طرفی جومانگ که مبارزه را برد قرار شد بیارنش به کوهستان شی جو که بره کمان را ببینه اونا هم می یارنش اینجا بهش می گن برو
موقع رفتن دختره را می کشه کنار می گه ببین هر چند بابام گفته به کسی نگم من پرنس هستم ولی من دلم تاب نمی یاره و می گم که من پرنس بویو هستم هر موقع به بویو اومدی بیا بهم سر بزن من ازت خوشم می یاد!!!!!!!!!!!!
دختره هم یه مش متلک بارش می کنه و می گه دیوونه و می ره
وقتی اونا می رن این جومانگ مگه دختره از ذهنش می ره بیرون .. هی فکر می کنه تا یادش می یاد که به اون مرد گفته بود که اسمش سوسونو است
اینم کوه شی جو که در دل این کوه کمان مقدس مخفی شده
این دو تا انگل هم مکان را پیدا کردن و دارن می رن به ملاقات کمان
می رسن به محل کمان مقدس و عباداتشونو انجام می دن و احتراماتشونو می زارن
این پسره می یاد زه کمان را ببنده که هر کاری می کنه نمی تونه خلاصه بیخیال میی شن و می رن
در راه بازگشت می شینن که استراحت کنن و در مورد کاری که با جومانگ کردن صحبت می کنن که جومانگ که پشت همون تخته سنگ خوابیده بود بیدار می شه و می بینه که بععععله این اقایون دارن با هم یه چیزایی می گن
خودشو مخفی می کنه تا اونا برن و بعد می شینه به حال خودش یه شکم سیر ریه می کنه
و تصمیم می گیره در کارش موفق بشه
بلاخره با مکافات فراوون کمان را پیدا می کنه و احترام می زاره
و بر خلاف اون دو تا انگل به راحتی کمان را به زه می کنه (ظاهررا فقط ادم های نیک سیرت می تونن کمان مقدس را بکشن)
تیر را در کمان می زاره و به راحتی می تونه کمان را بکشه ولی کمان می شکنه
پسرها هم بر می گردن و طی یه سناریوی از قبل طراحی شده خودشونو می زن به ننه من غریب بازی و گریه زاری که جومانگ مرد تا شاه شک نکنه مامان جومانگ اعصابش خورد شاه اعصابش خورد ولی ملکه خوشحال پسراش هم خوشحال
شاه دستور می ده عده زیادی از سربازاش به دنبال جومانگ برن که ملکه می یاد و به کاهن می گه شاه حرف تو را قبول می کنه اونو از پیگیری کار جومانگ نهی کن که اون میی گه من کاهن کذابی نیستم و این کار را نمی کنم
بلاخره سر و کله جومانگ هم در عین تعجب همه پیدا می شه و به دست و پای مامانش می افته
همه برای عبادت خدایان جمع می شن و شاه یکی یکی از پرنس ها می پرسه که چی کار کردن و کمان را دیدن یا نه که جومانگ می گه من ندیدم
مامانی بعدا که می رن خونه سرش داد می زنه که تو به من چرا دروغ گفتی که کمان را دیدی؟؟؟؟
و جومانگ ماجرای شکسته شدن کمان و اینکه برادراش می خاستن بکشنش و ... را تعریف می کنه
در قسمت بعد خواهید دید:
آیا هه مو سو زنده است؟؟؟؟؟
چه کسی شایسته ولیعهدی است ؟؟؟؟












































